![]() |
![]() |
|
| کودکانه |
|
در یک روز بارانی دو نفر به جنگلی رفتند .ناگهان آسمان رعدو برق زد یکی از آنها گفت:
بمب اتم را ترکاندند. و دیگری گفت:الان است که سروکله پلیسان پیدا شود،وفکر میکنند که ما بومب را ترکاندیم. اولی گفت:اولآ بومب اتم نه بمب اتم.دومآچرا زدی توی سرم. مردی داشت از آن جا رد می شد و حرفها ی آنها را شنیده بود. به اولی گفت:اولا بمب اتم نه رعدو برق،دومآاین دوستت توی سر تو نزد . اولی:پس تو زدی مرد گفت:نه کسی توی سر تو نزده.باران روی سر تو سقوط کرده. اولی گفت:هواپیمایت راکجا قایم کردی. مرد گفت:من هواپیما ندارم،این قطره ای ازباران بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 16:49 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به وبلاگ من خوش آمدید من 9ساله هستم در شهر شیراز درس میخوانم اسم من هم علی است من برادر ندارم ولی یک خواهر دارم که اسمش زینب است همین.....
|
| پیوندهای روزانه |
|
من وشعرهایم ساراخانم بابام بچه مثبت خراسونی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
|
RSS
|