![]() |
![]() |
|
| کودکانه |
|
در یک روز بارانی دو نفر به جنگلی رفتند .ناگهان آسمان رعدو برق زد یکی از آنها گفت:
بمب اتم را ترکاندند. و دیگری گفت:الان است که سروکله پلیسان پیدا شود،وفکر میکنند که ما بومب را ترکاندیم. اولی گفت:اولآ بومب اتم نه بمب اتم.دومآچرا زدی توی سرم. مردی داشت از آن جا رد می شد و حرفها ی آنها را شنیده بود. به اولی گفت:اولا بمب اتم نه رعدو برق،دومآاین دوستت توی سر تو نزد . اولی:پس تو زدی مرد گفت:نه کسی توی سر تو نزده.باران روی سر تو سقوط کرده. اولی گفت:هواپیمایت راکجا قایم کردی. مرد گفت:من هواپیما ندارم،این قطره ای ازباران بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 16:49 توسط علی |
|
|
بروید اون پایین پایین و یه
بازی انتخاب کنید وبازی کنید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:41 توسط علی |
|
|
بچه های عینکی عینکتان را بزنیدوبچه هایی که عینک نمیزنیدبه عینکی هانخندید.
وهمین طورشمابزرگترها............................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 19:11 توسط علی |
|
|
صبح کوچه باز جارو خورده بود
پاک بود وبا صفا ودلگشا دورتر از کوچه می آمد به گوش خش خش جاروب مردی آشنا مرد خوب رفتگر از صبح زود با خودش پاکیزگی آورده بود آفرین بر او که با جاروب خود غصه ها و اخمها را برده بود پیش رفتم گفتم آقا جان سلام کوچه مثل دسته گل زیبا شده پاسخم گفت و به من لبخند زد گفت:مثل غنچه گلها شده گفت با من کاش دلها پاک بود مثل کوچه مثل غنچه مثل آب آشتی بود وسلام وهمدلی مهربان بودیم مثل آفتاب محمد رضا سنگری از کتاب بخوانیم سوم دبستان
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 22:59 توسط علی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:58 توسط علی |
|
|
ای ادیسون مهربان
منم دوست شمام کسی که برقو ساخته باید اینو بدونه که خیلی مهربونه اگه با ما نمونه تنها میشیم ما دیگه اره خودمم عزیزم دیگه نرو از پیشم بیا با من قهر نکن ای ادیسون مهربان دستتم درد نکنه ای مهربان در کتاب بنویسیم سوم دبستان صفحه ۵۸ از ما خواستند نامه به ادیسون بنویسیم که من هم این شعر را نوشتم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:20 توسط علی |
|
|
نامه ای به یک پاکبان شهرداری رفتگر مهربان تو را دوست داریم .زحمت زیادی برای ما میکشی تو باید از این کار بدت بیا ید ولی نا چار برای ما این کار را انجام میدهی . تو حتمآ تمیزی را دوست داری چون اگر تمیزی را دوست نداشتی اینقدر برای ما زحمت نمیکشیدی تازه یادم آمدکه به تو بگویم دستت درد نکند تو برای ما زیادی زحمت میکشی ومن تصمیم گرفتم به تو یک شعر هدیه کنم : ای رفتگر مهربان سلام من دوست شمام بیا ای دوست من زحمت نکش عزیزم من میخوام تورا ببوسم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 4:26 توسط علی |
|
|
عاشق تیم استقلال تهرانم .
از جوجه کباب خوشم میاد .دوست دارم وقتی بزرگ بشم فوتبالیست بشم. امروز به پدرم گفتم برام وبلاگ بسازه که منم علاقه هامو بنویسم .نظر یادتون نره ها ....بای بای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:47 توسط علی |
|
|
یاردبستانی من بامن و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من آه منی حک شده اسم من وتو روتنه این تخته سیاه ترکه بیدادو ستم مونده هنوز روتنه ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه کی می تونه جز من و تو پرده ها رو پاره کنه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:40 توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 18:30 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به وبلاگ من خوش آمدید من 9ساله هستم در شهر شیراز درس میخوانم اسم من هم علی است من برادر ندارم ولی یک خواهر دارم که اسمش زینب است همین.....
|
| پیوندهای روزانه |
|
من وشعرهایم ساراخانم بابام بچه مثبت خراسونی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
|
RSS
|